تبليغاتX
راز سکوت

راز سکوت

دفتر شعر

دویدومو دویدیم

دویدیمو دویدیم هیچ جا رامون ندادن

گفتن که توی جاده دونده ها زیادن

دویدیمو دویدیم فایده نداشت دویدن

به همه چی رسیدیم به جز خود رسیدن

دویدیمو دویدیم اسفندی دود نکردن

گفتن فقط زیر لب کاش دیگه برنگردن

کاش دیگه   بر نگردن

 

چه روزای قشنگی عشقو نفس کشیدیم

روی گلای قالی با خنده دست کشیدیم

تو سایه روشن عشق شبو ستاره کاشتیم

به جز تقدس نور چیزی رو دوست نداشتیم

پاییز عاشقیمون غرق ترانه ها بود

هوای پاک و شرجیش دور از بهانه ها بود

تو گرگ و میش تردید گلایه رو ندیدیم

به خاطر رسیدن دویدیمو دویدیم

دویدیمو دویدیم سیبا رسیده بودن

سه فصل آزگار بود همه دویده بودن

دویدیمو دویدیم تا رسیدیم به دیوار

اون ور دیوارم باز خوردیم به خط تکرار

دویدیمو دویدیم قصه ی زندگی بود

 که واسه اون دویدن فقط دیوونگی بود

 

پس کوچه های غربت محو چشای گل شد

دست منو نگاهت واسه سپیده پل شد

هر روز غروب که میشد وقت قرارمون بود

روزی که گل میدادیم فصل بهارمون بود

ثانیه ها گذشتن ترانه ها چکیدن

اهالی روزگار دیگه ما رو ندیدن

یه پرده ی حریرو رو بختمون کشیدیم

طبق یه سنت زرد دویدیمو دویدیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:41  توسط راز سکوت  | 

وقتی اولین سیب را از نگاه تو دزدیدم

تو آنقدر خوب بودی که جیبهایم را نگشتی

و من آنقدر حول بودم که به جای سیب دلم را به تو دادم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:47  توسط راز سکوت  | 

گریه

اگر میبینی که میخندم نبین که شادم

کارم از گریه گذشته  به آن میخندم

www.loveeeeeeee.mihanblog.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 11:37  توسط راز سکوت  | 

انتخاب آهنگ با شما

ترانه مورد نظر را انتخاب و سپس منتظر بمانید که آغاز شود ، اگر طول کشید بر روی دکمه Play کلیک کنید

دریافت کد آهنگ

دریافت کد آهنگ به انتخاب کاربر
BAHAR-20.COM

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 21:53  توسط راز سکوت  | 

بخشهای زندگی

گفتم: زندگی چند بخش است

گفت: دو بخش

گفتم:  آن دو کدامند گفت کودکی و پیری

گفتم: پس جوانی چه شد

 گفت :

با عشق ساخت با بیوفایی سوخت و با جدایی مرد...!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 19:34  توسط راز سکوت  | 

سکوت

سکوتم را به باران هدیه کردم

                                          تمام زندگی را گریه کردم

 نبودی در فراق شانه هایت

                                     به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 19:20  توسط راز سکوت  | 

دروغ

برای هزارمین بار  ازم پرسید : تا حالا شده من دلتو بشکنم 

منم برای هزارمین بار به دوروغ گفتم :نه هیچ وقت

تا مبادا دلش بشکنه...!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:2  توسط راز سکوت  | 

امتحان عشق

به من گفت : برات میمیرم

خواستم امتحانش کنم

الان یه عمره که تنهام

mehalood1.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:31  توسط راز سکوت  | 

دوستی

برای دوستی کسی را انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه

روز خواستی تو قلبش یه جایی داشته باشی

 لازم نباشه که اگه یه خودتو کوچیک کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:8  توسط راز سکوت  | 

عشق

چقدر دوست داشتم

اما نمی خواستم عاشق باشم

 ولی افسوس که شدم

 من عاشق شدم

 و به جرم یک عشق ممنوع

شکستم عهدی را که میخواستم

تا ابد حفظش کنم...!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 18:18  توسط راز سکوت  | 

خطوط موازی

سر کلاس بودیم که معلم دو خط موازی کشید پای تخته

خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد و توی دلش عاشق شد

خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد و توی دلش عاشق شد

در این هنگام بود که معلم داد زد :

             دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 16:36  توسط راز سکوت  | 

بهش گفتم :چقدر منو دوست داری ؟

گفت : اندازه ی جوهر خودکارم

گفتم: خیلی نا مردیه ,آخه جوهر خودکارت که یه روز تموم میشه

یه لبخند زد و گفت: خودکارم اصلا جوهر نداره...!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 11:11  توسط راز سکوت  | 

مرگ

بر سنگ مزارم  بنویسید: در زندگی بارها پر گشودم تا همچون پرنده ای سبک بال پرواز کنم

اما هر بار شکارچی حقیری قلبم را نشانه گرفت وبر زمینم کوفت شاید مرگ پایانی برای این

پرواز شکست گونه و غاز زهایی باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 10:8  توسط راز سکوت  | 

بی خبری

شایدکسی برای این که شبها خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه......

شاید کسی به محض دیدن تو دستاش یخ میکنه و تپش قلبش مرتب زیاد میشه .........

مطمئن باش یه کسی به خاطر تو شبها در دریایی از غم میخوابه,اما تو اونو نمیبینی........!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 9:39  توسط راز سکوت  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 20:19  توسط راز سکوت  | 

خنده ی آدما  همیشه از دلخوشی نیست

                                         گاهی شکستن دلی, کمتر از آدم کشی نیست

گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

                                    یه حرف ساده هم, گاهی چقدر غم میاره

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 20:12  توسط راز سکوت  | 

نگاه

نگاهم کردی پنداشتم دوستم داری,نگاهم کردی در نگاهت صد ها شوق و عشق را خواندم,نگاهم کردی  دل به تو بستم

 

ولی بعدها فهمیدم تو فقط نگاهم میکردی...!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:50  توسط راز سکوت  | 

فرهاد

آسمان خالی شد از فریادتان

                               بیستون در حسرت فرهادتان  

 کوه کندن گر نباشد پیشه ام

                              بویی از فرهاد دارد تیشه ام

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

                             تیشه گر افتاد دستم بسته بود

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:41  توسط راز سکوت  | 

راز و نیاز

من غم فروش دوره گردم ,دوباره خوشبختی ام بر خاک رفت ,از شهر

فراموش شدگان می آیم و مرا توانی نیست

ای دستان خسته برایم دعا کنید...!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 9:51  توسط راز سکوت  | 

آرام حمل شود  فوق العاده شکستنی.....!!

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 16:20  توسط راز سکوت  |